سلام

 
 
شبی مار بزرگی وارد دکان نجاری میشود برای پیدا کردن غذا. 

و عادت نجار این بود که موقع رفتن بعضی از وسایل کارش را 
روی میز بگذارد ان شب هم اره کارش روی میز بود همینطور که مار 
گشتی میزد بدنش به اره گیر میکند و کمی زخم میشود. 
مار خیلی ناراحت میشود و برای دفاع از خود اره را گاز میگیرد 
که سبب خونریزی دور دهانش میشود او نمیفهمد که چه اتفاقی افتاده 
و از اینکه اره دارد به او حمله میکند و مرگش حتمی ست تصمیم میگیرد 
برای آخرین بار از خود دفاع کرده و هر چه شدیدتر حمله کند 
و دور اره بدنش را پیچاند و هی فشار داد. نجار صبح که آمد 
روی میز بجای اره لاشهء ماری بزرگ و زخم آلود دید که فقط و فقط 
بخاطر بیفکری و خشم زیاد مرده است.
احیانا درلحظه خشم می خواهیم دیگران را برنجانیم بعد متوجه میشویم 
خودمان را رنجانده ایم و موقعی این را درک میکنیم که خیلی دیر شده...
زندگی بیشتراحتیاج دارد که گذشت و چشم پوشی کنیم
از اتفاقها؛ازآدمها؛ از رفتارها؛گفتارها؛
خودمان را یاد دهیم به گذشت و چشم پوشی عاقلانه و بجا. 
چون هر کاری ارزش این را ندارد که روبرویش بایستی واعتراض کنی

/ 1 نظر / 22 بازدید
توجیهی

واقعا داستان قشنگی بود ممنون[گل]